تبليغاتX
بچه های مسجد

امشب 

       گریز آهوانه من

          دستهای توست

          نه گنبد طلا

آقا

 تمام شهر صیادند

 پولاد

            پای پنجره ات آب می شود

           وقتی برای دیدن تو

           آسمان شوم

امشب

 کنار پنجره

                جای نگاه نیست

پرواز می کنم

 از پشت پلکها

               سفر آغاز می کنم

                                                                        هادی منوری


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در شنبه 18 آبان1387 ساعت 12:57 | لینک ثابت |

 

 

 عصر یک جمله دلگیر دلم گفت بگویم .....

 

خواب ای خواب سرگردان بر خیز دو ، سه تا پلک تا سحر مانده

تازه یک صبح رفته از « عهدت » سی و نه فرصت دگر ماند

 

با شما دست یا علی دادم با همان دست های نامرئی

که چهل صبح عاشقت باشم با همین چشم های درمانده

 

آه ای « طلعه الرشیده ی  » من ، زودتر « غره الحمیده  ی  » من

پای بگذار روی دیده من ، که فقط از من این قدر مانده

 

 که فقط از من ِ بدون ِشما مانده در امتداد زندگی ام

گام هایی که جاده را بلدند ، دستهایی که بر کمر مانده

 

تو چه خواندی که هر چه باران ست ، چشم های تو را نمی بارد

تو کجایی که باد هم حتی از تو عمری ست بی خبر مانده

 

صبح صبح چهلم این عهد ،‌حتم دارم که می رسی از را ه 

صبح آن چله ....آه ، یک طرف و .... سی نه  صبح پشت سر مانده

 

آخر گریه های این عهد ست ، میزنم باز روی زانویم

العجل العجل ، شتاب کنید ، مرد ای مرد ِ در سفر مانده .

 

                                   مهدی رحیمی  «‌مجموعه شعر آئینی رقص بر پل چینود »

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در جمعه 8 شهریور1387 ساعت 13:30 | لینک ثابت |

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت

دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت

 

مانند مرده ای متحرک شدم،بیا

بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت

 

می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر

دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت

 

دنیا که هیچ،جرعه ی آبی که خورده ام

از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت

 

بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم

از خیر شعر گفتن،حتی قلم گذشت

 

تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم

یک گوشه بغض کرده،که این جمعه هم گذشت...

 

مولا ! شمار درد دلم بی نهایت است

تعداد درد من به خدا از رقم گذشت

 

حالا برای لحظه ای آرام می شوم

ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت

 

سید حمیدرضا برقعی – دفتر شعر « طوفان واژه ها » ،ص17


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ابراهیم عبدی در یکشنبه 27 مرداد1387 ساعت 1:49 | لینک ثابت |

 

خورشید و سیه چال

بودی تو اسیر ، چارده سال کجا؟

گردیده الف قدّ تو چون دال کجا؟

ای باد صبا برو ، به خفاش بگوی

خورشید کجا - قعر سیه چال کجا؟

حاج علی انسانی


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در یکشنبه 6 مرداد1387 ساعت 21:17 | لینک ثابت |

گزی بردار
چه کار داری زیر این سنگ
چه کسی آرمیده است
فاتحه ای بخوان و
برو ...

*
پوکه های گلوله های توپ
 گلدان شده اند
کلاه های آهنی سربازان
گل داده اند
و من هر شب
 خواب جنگ می بینم

*
هروقت
توپ خورشید
از این کوه به آن کوه پرتاب می شود
ماه گل می کند .

                                                                                                        سعید بیابانکی


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ابراهیم عبدی در شنبه 5 مرداد1387 ساعت 1:44 | لینک ثابت |

سلام

یازدهمین عصر شعر موعود قراره بیست و سه مرداد برگزار بشه

امسال این عصر شعر مسابقه با جایزه هم داره

حتی اگه شعر برای ارسال ندارید حتما به سایت عصر شعر سر بزنید .

www.moudpoem.com

کسانی که شعر بفرستن وبلاگ یا سایتشون توی لینک های سایت عصر شعر قرار می گیرن

برای ارسال مستقیم شعر از این لینک می تونید استفاده کنید :

ارسال مستقیم شعر به دبیرخانه اینترنتی

سالهای قبل تا اونجا که من یادمه استقبال خوبی از این عصر شعر شد

امسال هم از اینکه توی مراسم ببینمتون خوشحال می شم

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در شنبه 5 مرداد1387 ساعت 1:32 | لینک ثابت |

تا آخرش بخون پشیمون نمی شی..

مولا ویلا نداشت (1)

علی‏رضا قزوه

گفتم: چیزی بخوان .

گفت: شرمنده‏ام .

یک سال است چیزی نگفته‏ام .

گفتم: برای عاطفه‏ای که در ما مرده است

رحم‏الله من یقرء الفاتحة مع‏الصلوات!

گفتم: چیزی بخوان .

گفت: رویم سیاه،

آخر می‏دانی که . . .

گفتم: می‏دانم، خشکسالی است

اما در کیف‏های سامسونت هم

یک خروار مضمون ناب خفته است . . . .

شاعران پروازی

هتل بازی

آدمهای از خود راضی

دکه‏های سکه‏سازی!

اصلا مردم حق دارند ... 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در جمعه 4 مرداد1387 ساعت 13:38 | لینک ثابت |

‌آقاي‌ بوش!
حسين‌ اسرافيلي‌

‌آقاي‌ بوش!
‌گوساله‌هاي‌ سامري‌ را
‌چند فصل‌
در چراگاههاي‌ خاورميانه‌
پروار خواهي‌ كرد؟
‌يونجه‌ و شبدر
گاهي‌ تاول‌ زا مي‌شوند
‌و زيتون‌
سايه‌بان‌ اشغالگران‌ نخواهد بود
موشك‌هاي‌ تروريست‌
تانكهاي‌ تروريست‌
هليكوپترهاي‌ تروريست‌
‌هرگز
انتفاضه‌ را خاموش‌ نخواهد كرد
‌در نوار غزّه‌
‌زني‌ شش‌ قلو زاييد
‌شش‌ بمب‌
‌شش‌ انفجار
‌شش‌ شهادت‌ طلب‌
‌از سایه ها ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در جمعه 4 مرداد1387 ساعت 13:37 | لینک ثابت |

 

 

صدای آمدنت را به گوش ما برسان
زمان غیبت خود رابه انتها برسان

به صبح جمعه موعود زائرم فرما

روز فرج مرا برسان به انتها برسان

به خاکبوسی نوشته ام به وصیت اگر میسر شد
بیا و مرده ما را به کربلا برسان

جواد حیدری


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در جمعه 4 مرداد1387 ساعت 13:31 | لینک ثابت |

 

 

دلم هواي تو كرده هواي آمدنت

صداي پاي تو آيد صداي آمدنت

بهار با تو بيايد به خانه ي دل ما

سري به خانه ي ما زن صفاي آمدنت

 

 

 

محسن عرب خالقی


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در جمعه 4 مرداد1387 ساعت 13:30 | لینک ثابت |

 

 

باد هم کم نکند سوز دل صحرا را

قطره ای عشق به آتش بکشد دریا را

از غم عشق تو ای دوست ببین جان به لبم

فرصتی نیست دگر وعده مده فردا را

 

 

 

مهدی پناهی

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در جمعه 4 مرداد1387 ساعت 13:28 | لینک ثابت |

سرما ، گرما ، تیغ ، مشک و دریا

آسمان صاف زمین حیران است

همه انگار که سر گردانند

چه شده ؟ دشت چرا می لرزد ؟

غرق در گرد و غبار است چرا ؟

چه شده ؟ معرکه ای پیچیده

لشکری پاچیده

کیست این سیف الله ؟

ذوالفقاری به کفش می رقصد

اندکی می چرخد

لحظه ای می غرد

کیست این وجه الله ؟

تیغ را دور سرس باز می چرخاند

آسمان را به زمین می چسباند

این سلحشور که شمشیر دو پیکر دارد

روی لبهاش فقط نغمه حیدر دارد

خدا را شکر

چه پناهی داریم چه سپاهی داریم

کاش در کوچه به همراه حسن می بودم

گردنش می شکنم

کودک تشنه لبی مشک به دستش داد و

به شریعه پر زد

ولی اینبار همه منتظرند

ساعتی نگذشته

در میان خیمه

کودکی می گوید

این دم تکبیر است

این پدر بود که تکبیر کشید

اندکی بعد از آن با لبخندان گفت :

این رجزهای عموست

باز تکبیر پدر

باز تکبیر عمو

باز تکبیر پدر

باز تکبیر عمو

باز تکبیر پدر

ولی اینبار جوابی نرسید

لحظه ای صبر کنید که عمو می آید

ولی افسوس جوابی نرسید

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در چهارشنبه 2 مرداد1387 ساعت 12:38 | لینک ثابت |

از خيمه گاه زخمی آب
دود حريق العطش تا عرش می رفت
_ امداد را _ پيچيده در شولای طوفان
مردی
به نام آبی دريا
به شط زد ....
***
دستی نهانی
لوحی مخطط را برآورد
نامی تناور را به رنگ سرخ
خط زد...
آن گاه در عرش
آيينه ی چشم ملايك موج برداشت

 

 سید حسن حسینی - گنجشک و جبرئیل


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در چهارشنبه 2 مرداد1387 ساعت 12:36 | لینک ثابت |

قاصدك

مثل هميشه

با تمام شبنم چشمان خود

آب و جارو مي كند

شهر دلم را جمعه ها

من به طول جاده هاي بي سوار انتظار

لاله مي كارم بيا

اي تو اقيانوس بي پايان شوق

بي تو ديگر ياس ها هم بي قراري مي كنند

پس كدامين روز جمعه باز مي گويي

بگو

لاله هاي عشق را در كوچه قربان مي كنم

جمعه هاي عمر من در حسرت ديدار تو

رو به پايان مي رود

اي تمام وسعت آدينه ها

جان دلهاي غريب و منتظر

ديگر بيا


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در چهارشنبه 2 مرداد1387 ساعت 12:34 | لینک ثابت |

یک کاغذ سفید را هرچقدر سفید و تمیز باشد کسی قاب نمی گیرد برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در شنبه 29 تیر1387 ساعت 22:57 | لینک ثابت |

برای دادن گل به دیگران منتظر مراسم تدفین آنها نباش


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در شنبه 29 تیر1387 ساعت 22:56 | لینک ثابت |

دوست داشتن کسی که سزاوار دوستی نیست اسراف در محبت است

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در شنبه 29 تیر1387 ساعت 22:56 | لینک ثابت |

برای شناکردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است وگرنه هر ماهی مرده ای هم میتواند از طرف جریان آب حرکت کند  (دکتر علی شریعتی)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در شنبه 29 تیر1387 ساعت 22:54 | لینک ثابت |

 

...ای دشتهای محو مقابل

اعماق بی ترحم و تاریک

ای اتفاق گرم

با ما بگو

زینب کجا گریست؟

زینب کجا فشانید

بذر صبر؟

بر ماسه های تو ای گردباد مرگ

آن وقت

وقت درنگ ناقه ی دلتنگی

زینب چه می نوشت؟

                                 سلمان هراتی – دری به خانه خورشید/63


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ابراهیم عبدی در جمعه 28 تیر1387 ساعت 19:0 | لینک ثابت |

 

می توان مانند کوهی درد بود

شام با یک قافله شبگرد بود

می توان چون شیر دشت کربلا

نام زینب داشت ، اما مرد بود

                                      علی پورکاظم

 


 

سرّ نیّ در کربلا می ماند اگر زینب نبود

کربلادر کربلا می ماند اگر زینب نبود

چهره سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنگ

پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود

.

.

.

در عبور بستر تاریخ ، سیل انقلاب

پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود

                                                     قادر طهماسبی (فرید)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ابراهیم عبدی در جمعه 28 تیر1387 ساعت 18:58 | لینک ثابت |

تا ابد

 معمای تاریخ خواهد بود

 اینکه تو باشی

 و سلسله جبال نور

فقط

چهارده قله داشته باشد.

                                 حمید رضا شکار سری – باز جمعه ای گذشت/39


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ابراهیم عبدی در جمعه 28 تیر1387 ساعت 18:57 | لینک ثابت |

۱۳ رجب

روز میلاد مبارک مولی الموحدین،امام العارفین،امیرالمومنین حیدر کرار بر عموم مسلمین تبریک و تهنیت باد...

 

علی علیه السلام  و زیبائیها:

 

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

 

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

 

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.

 

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.

 

 

 

امشب در میخانه حق است که کوبیدن

لعل لب ساقی را حیف نبوسیدن

گر مستم و هشیارم گر خوابم و بیدارم

کارم همه شب این است بر گرد تو گردیدن

تو کیستی ای مولا سقا و ابا السقا

استاد ابو فاضل در آب ننوشیدن


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در سه شنبه 25 تیر1387 ساعت 21:23 | لینک ثابت |

ولادت با سعادت

حضرت امام محمد تقي (ع)

بر شيعيان و دلدادگان حضرت مباركباد.

نسیمی از سر زلف بهار دنیا شد

تو آمدی و امیدی به عشق پیدا شد

تو آمدی و خبر آمد از سرادق عرش

زمین برای همیشه پر از مسیحا شد

و آسمان اگر امروز این همه بالاست

به پای قامت طوبای شما پا شد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در یکشنبه 23 تیر1387 ساعت 19:1 | لینک ثابت |

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است چرا آب به گلدان نرسیده است چرا لحظه باران نرسیده است به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است به ایمان نرسیده است و هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیده است بگو حافظ دلخشته ز شیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گم گشته کنعان نرسیده است ، چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است ، دل عشق ترک خورد گل زخم نمک خورد زمین مرد زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد زمین مرد خداوند گواه است دل چشم به راه است که در حصرت یک پلک نگاه است ولی حیف نصیبم فقط آه است تویی آئینه روی من بی چاره سیاه است و جا دارد از این شرم بمیرم که بمیرم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در شنبه 22 تیر1387 ساعت 12:14 | لینک ثابت |

کویک نفر که یاد دل خستگان کند ؟

یا لااقل حکایت مارا بیان کند

من زیر بار معصیتم ضعف کرده ام

دستی کجاست تا مدد ناتوان کند

شبها مرا برای خودت انتخاب کن

فرصت مده  که دیگری ام امتحان کند

درهم بخر که سخت گرفتار درهمیم

خوب است گر چه چشم تو ما را نشان کند .

 

محمد سهرابی


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ابراهیم عبدی در جمعه 21 تیر1387 ساعت 21:37 | لینک ثابت |

 

وقتي سهراب سپهري دانشجو بود

 از آقاي سپهري بابت لرزاندن تن ايشان در گور عذرخواهي مي‌نمايم

 

اهل دانشگاهم روزگارم خوش نيست ژتوني دارم خرده عقلي سر سوزن شوقي اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است گاه گاهي مي نويسم تكليف مي سپارم به شما تا به يك نمره ناقابل بيست كه در آن زندانيست دلتان زنده شود چه خيالي چه خيالي ميدانم گپ زدن بيهوده است خوب ميدانم دانشم بيهوده است استاد از من پرسيد چقدر نمره ز من مي خواهي من از او پرسيدم دل خوش سيري چند اهل دانشگاهم قبله ام آموزش جانمازم جزوه مشق از پنجره ها ميگيرم همه ذرات وجودم متبلور شده است درسهايم را وقتي مي خوانم كه خروس مي كشد خميازه مرغ و ماهي خواب است خوب يادم هست مدرسه باغ آزادي بود درس بي كرنش مي خوانديم نمره بي خواهش مي آورديم تا معلم پارازيت مي انداخت همه غش مي كرديم كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت درس خواندن آنروز مثل يك بازي بود كم كمك دور شدم از آنجا بار خود را بستم عاقبت رفتم در دانشگاه به محيط خشن آموزش و به دانشكده علوم سرايت كردم رفتم از پله كامپيوتر بالا چيزها ديدم در دانشگاه من گدايي ديدم در آخر ترم در به در مي گشت يك نمره قبولي مي خواست من كسي را ديدم از ديدن يك نمره ده دم دانشگاه پشتك مي زد شاعري ديدم هنگام خطابه به خرچنگ مي گفت ستاره و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد همه جا پيدا بود همه جا را ديدم بارش اشك از نمره تك جنگ آموزش با دانشجو حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر فتح يك ترم به دست ترميم قتل يك لبخند در آخر ترم همه را من ديدم من در اين دانشگاه در به در و ويرانم من به يك نمره نا قابل ده خشنودم من به ليسانس قناعت دارم من نمي خندم اگر دوست من مي افتد من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد من در اين دانشگاه در سراشيب كسالت هستم خوب مي دانم استاد كي كوئيز مي گيرد برگه حذف كجاست سايت و رايانه آن مال من است تريا،نقليه و دانشكده از آن من است ما بدانيم اگر سلف نباشد همگي مي ميريم و اگر حذف نباشد همگي مشروطيم نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود كار ما نيست شناسايي مسئول غذا كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ پي اصلاح خطا ها برويم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در جمعه 21 تیر1387 ساعت 20:19 | لینک ثابت |

ای به سینه ات پنهان گنجهای قرآنی        علم را شکافنده با کلام نورانی

مظهر جمال حق در لباس انسانی            صد چو بوعلی پیشت کودک دبستانی

                     هم سپهر را محور هم وجود را بانی

                      کنیه ات ابا جعفر خود محمد ثانی

استاد سازگار (نخل میثم)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در جمعه 14 تیر1387 ساعت 20:35 | لینک ثابت |

نوری که به کائنات تابنده بود

مولای همه ،خدای را بنده بود

هم نام محمد است و باقر لقبش

دریای علوم را شکافنده بود

شعر از: کربلایی


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در جمعه 14 تیر1387 ساعت 20:31 | لینک ثابت |

ای پر از توحید لبهای ترت

جاری امید از پا تا سرت

کی شود یکبار احساست کنم

در میان جامه پیغمبرت

دیده را بر راه میدوزم بیا!

بگذر از بالین سرد مضطرت

میروم از دست،... آقا! رحم کن!

جان دستان مه آب آورت

چاره سازا! حال بیچاره ببین!

رحم کن بر سائل پشت درت

یا بده ره تا که پیدایت کنم...

یا بیا بنشان گدا را در برت

باز بر راهست،ای آرام دل...!

چشمهای بی قرلر مادرت

هر سحر یک لاله بر خاک اوفتد

صد بقیعستان شده نوحه گرت

سرفرازا!اسم ما را هم ببر...!

در شمار نخل های بی سرت...

شاعر : حامد اهور- همدان


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در جمعه 14 تیر1387 ساعت 20:29 | لینک ثابت |

باسمه الجمیل

شعر ناب ، شعر تر، شعری ست که حاصل از صناعات ادبی باشد. شعر از آن جهت به انسان و اهل آن شور می بخشد که دارای درون مایه ای بلند و ملکوتی باشد.و این شعر است که به آدمی شعور می دهد.البته قابل ذکر است که این دوره به دلیل تعدد شعری و بروز شگردهای مختلف شعری از پر بارترین دوره های شعر پارسی است و در این دوره تغییرات و تحولات سوری و ساختاری بسیاری در شعر پارسی ایجاد گردیده که در طول تاریخ گدشته شعر پارسی بی سابقه بوده است.

باری در شعر پیامها و حرفهای ناگفته ای نهفته است که با تعمق می توان فهمید و به آن زلال پیام پی برد.

خلاصه هر کسی یک طیف شعری را می پسندد. یکی رودکی می شود یک مولوی، یکی صائب است و یکی دهلوی ... .

ما برآنیم شعر نو آیینی و زبان امروز شعری را تقدیم کنیم.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود عبدی در جمعه 14 تیر1387 ساعت 19:59 | لینک ثابت |